یوزف ک. کارمندِ فروتن ِ بانک، یکروز بامداد پی میبرد که بدونِ ارتکاب گناهی مشخّص، متّهم شده است. به گمانش، اثباتِ بیگناهیش ساده است، ولی بهزودی خود را در دندهها و چرخهای ماشین ِ تودرتوی محاکمه ای گرفتار مییابد که راهبَرَندهاش عدالتیرنجناک است و نمایندهگانش کارمندانیدونپایه و مستقر در دفترهایی پلیدند. "یوزف ک." که ازین دیوستان و جهانِ پوچ میهراسد ولی همچنین بهسویاش کشیده میشود، دیگر خودش نمیداند که آیا بیگناه است یا گناهکار. با اینهمه دلاش میخواهد زندهگی کند، اما توانِ بایستهی پایداریبا دو دُژخیمیرا ندارد که، بهسانِ دو آدمکُش، و بهنام ِ عدالتیکه وجود ندارد، بهآهنگِ دادگستردن بهسراغاش میآیند.
خرید کتاب محاکمه
جستجوی کتاب محاکمه در گودریدز
معرفی کتاب محاکمه از نگاه کاربران
دوستانِ گرانقدر، من این نمایشنامه را با ترجمۀ جنابِ هنرمندی، خواندم
درکل خوب بود... در حدودِ 131 صفحه داشت
کا را باید درک کنم، خیلی سخت است که ندانی به چه جرمی محاکمه میشوی
ندانی جرمت چیست ولی با وکیل هایِ گوناگون صحبت کنی که نظراتشون متفاوت هستش
بازرس خطاب به کا: برایِ اصول نگران نباش، دیگران هستند که نمایندۀ آن باشند
پنجرۀ یک خان در دوردست، روشن میشود... «کا»، سر بر میدارد و دستهایش را دراز میکند، آیا برایِ او این علامتی است؟ بشارتِ یک کمکِ غیرِ منتظر؟.... اما نور خاموش میشود و بازوانِ « کا» فرو می افتد، شبیهِ حرکتِ بیهودۀ کسی که غرق میشود... یکی از نگهبانها کارد را در قلبِ او فرو میکند
امیدوارم از خواندنِ این نمایشنامه لذت ببرید
پیروز باشید و ایرانی
مشاهده لینک اصلی
ترجمهٔ این کتابرو بانگلیسی خوندم و نمیتونم در مورد نثرش نظری بدم. محاکمه از کافکا همونطور که مکس اولش اشارتی میکنه چندان منسجم و تمام و کامل نبوده. فکر میکنم این بمعنای پایان نداشتن کتاب نیست؛ چه پایان کتاب کاملا پایانه و معلمومه که نویسنده وسط پاراگراف رهاش نکرده و انجام داستانه. اما کل رمان و قصهش نشون میده که رمان هنوز کار داشته و ازین نظر ناتمام بوده. فکر میکنم کافکا یک شروع و یک پایان و یک روایت کلی در ذهنش بوده بعلاوه تعداد زیادی تصویر و پارهای نوشته، و هنوز اینها رو درست نچیده و نچسبونده و بینشون رو پر نکرده بوده. اما چرا با وجود این نقص بنظر کتاب کاملی میاد و میشه ازش لذت ادبی برد. بر من که پوشیدهست اما فکر میکنم لذتی که این کتاب بخواننده میده بخاطر اینه که پارهای نوشتهش بسیار خوب نوشته شده، فارغ ازینکه چقدر در داستان کلی نقش داره و اصلا داستان کامل هست یا نه. حتی یکجا در همین پارها یک داستان کوتاه میگه. بنظرم بیشتر پارهنویسه و نباید خودشو توی این چارچوبهای رمان و اینها محدود میکرد. من خیلی خوب درکش میکنم. و جزئیاتی که پهش میپردازه خیلی دقیقه و ازون چیزهاییست که آدم دلش غش میره که بشنوه ولی همه یهجوری سرشون گرمه و کسی باین چیزها فکر نمیکنه. از یاد نبریم که کافکا مهندس اون فضاییه که امروز بهش میگیم فضای کافکایی و چقدر خوب هم کشیدهتش. چیزیکه بنظرم این فضای اداری ترسناک رو که باید بالشی بین سر و سقفش حایل کرد خفهکنندهتر میکنه اینه که کافکا ازین ادارها و درها و مسئولها بعنوان نماد و تابلوراهنماهای خشک و لمسنشدنی استفاده نمیکنه که بخواد باهاشون بیک مفهوم متعالی اشاره کنه، بنظرم داستانرو دقیقا تو همینها اتفاق میندازه و با همین فضا درگیر میشه. کملطفیه که بگیم تصاویر کافکا نمادی از بوروکراسی و باطل بودنشه. کافکا در توصیف شرایط همین فضا و متصدیانش خودش از همینها استفاده میکنه و فیالمثل قهرمان کتابش نظری هم ببوروکراسی داره و یک فحشی هم زیر لب بهش میده. و باین محدود نمیشه، تو همین فصل دوم چاپ جدیدش (در چاپ قدیمی فکر میکنم فصل یک بوده) یک رمانسی راه میندازه که آدم قلبش میگیره و میخواد دیوانه بشه. همینطور در فصل دیگری میخواد حقارت موکل جلوی وکیل رو نشون بده و چقدر آزاردندهست. همه اینها بسیار موثر تصویر میشند و بجزئیات زیادی توشون توجه میشه. فکر میکنم میتونم حدس بزنم که دستکم چیزی که من درین کتاب ازش لذت بردم همین فضاسازیهاست و وحشتناک اینکه در همه این فضاها اغراق زیادی هست اما با اینهمه بچشم آدم آشناست.
مشاهده لینک اصلی
محاکمه کافکا یکی از آن دسته از کتابهایی است که همیشه در حوزه فرهنگ حضور دارند و با نام nauseum اشاره شده است. علی رغم اینکه کافکا را قبل از اینکه مطمئن شوید از کافکایک در بسیاری موارد استفاده کرده ام و گفتگو نهایی درباره دادگاه را داشتم، احتمالا بدون آنکه بخوانم آن را انجام دادم، اما اخیرا تصمیم گرفتم که به طور جدی پیگیری ادبیاتم را داشته باشم و از آنجا که کتاب ها به نظر می رسد تنها چیزی که در این دنیا وجود دارد، من واقعا برای من احتیاج دارم که ممکن است آن را به سطح دیگری نیز برسانم. دادگاه هیچ تظاهایی برای گفتن ندارد و توسعه شخصیت ها هم وجود ندارد. در واقع هر شخصیتی که هر شکل انسان را دارد، وجود دارد. هیچ تناقض یا قطعنامه ای وجود ندارد و تنها نسخه ای از آن است که شما ممکن است یا ممکن است در پایان آن وجود داشته باشد. حقیقت گفته می شود، دادگاه چیزی جز یک تمثیلی نیست. بهانه ای برای تصمیم گیری شماست. من فکر می کنم در سطح جهانی آن را تفسیر کنم و دادگاه را به عنوان نمادی از وجود انسان ببینم. ما نمی دانیم چرا ما اینجا هستیم، چطور می توانیم پایان دهیم و حتی قوانین بازی را نیز داریم. با این حال، ما این سفر خسته کننده را در تلاش برای آن را حس می کنیم، با پیروزی های کوچکی بی معنی فریب خورده که به ما اعتقاد دارند پیشرفت هایی ساخته شده است. ما خیلی زود متوجه شدیم که محکومیت واقعی غیرقابل دستیابی است اما ما حاضر به رها کردن نیستیم. این است که چگونه آن را می بینم. با این حال، بسیاری از منتقدان ادبی و سایر افراد هوشمند آن را متفاوت می بینند و این حق آنهاست. به عنوان مثال، نظری کاملا جالب است که محاکمه به عنوان یک نتیجه نابسامانی از تعطیل شدن کافکا به فلینی بئور متولد شد. فلیس بئور، ممکن است بگوید، یک زن بدون عارضه. او موز کافکا و لنگر او در واقعیت بود. کافکا او را برای نوشتن و مواظب بودن نیاز داشت. آنچه فلیس از آن بیرون آمده است معلوم نیست که نامه هایش زنده ماند. بدون تردید، این باید ناامید کننده باشد زیرا ایده عشق کافکا قطعا یک سالم نیست. روابط آنها عمدتا از نامه ها و جلسات گاه به گاه متاثر شد که کافکا را شادتر کرد پس از گذشت زمان. او در نهایت به فیلیس پیشنهاد داد اما تأکید کرد که او به جای اینکه از زندگی خانوادگی نجات پیدا کند شوهر نابالغ خواهد بود. و همینطور ادامه داد. اگر کسی احساس کند که در محاکمه بی پایان و غیر قابل درک قرار داشت، به نظر من، فلیس بود. اما، البته، فرانتس می گوید که او این کار را کرده بود؛ زیرا سرانجام دوستان و بستگان فیلیس تصمیم گرفتند آن را به پایان برسانند، به نام کافکا، و مجبور شد او را بکوبد و تنها دختر فقیر را ترک کند. این جلسه / بازجویی محاکمه او بود.بنابراین من نمیخواهم این نظریه را سرگرم کنم، چون اگر این درست باشد، باید امتیاز را برای دادگاه به 2-3 ستاره تقلیل دهم و آنرا بر روی قفسه سینه من قرار دهم تا خودخواه باشم، وای بر من چهره ای است که مثل برت عمل می کند. من ترجیح می دهم به تمثیل موجودات انسانی که کاملا در حال حرکت در مسیر ولزچمرز است، باشم. اگر شما علاقه مند به مطالعه بیشتر در مورد این موضوع هستید، مقاله ی جان بانویلز درباره اتهامات کافکاس و روابط او با فریولین باوئر را اینجا ببینید: http: // www.guardian.co.uk/books/2011/... شما همچنین می توانید نامه ای از فلیس بئور به کافکا را در این مجموعه ای از نامه های عاشقانه اختراع پیدا کنید: چهار نامه نامه: نوشتار اختراع شده از لبه مدرن داستان عاشقانه. نامه توسط فلیسس پس از مرگ کافکا نوشته شده است و اساسا ادعا می کند که کافکا دیک است.
مشاهده لینک اصلی
این موضوع را بخوانید. بسیاری از بررسی ها را خوانده ام و دیدم که من به اقلیت متعلق هستم که فقط این کتاب را نداشت یا این کتاب را نگرفت. به عنوان نویسنده، قصد دارم این دادگاه را ترک نکنم و تسلیم این واقعیت شود که متاسفانه ، نوشته فرانتس کافکا برای سلیقه های من بسیار عجیب، غریب و غیر واقعی است. شخصیت اصلی، یک بانکدار متعهد به نام جوزف ک.، یک روز صبح را بیدار کرد تا دو غریبه در اتاقش پیدا کند که به او گفته بود او دستگیر شده است. دلایل اعتقاد او هرگز معلوم نیست و حتی افسرانی که برای تحویل اخبار آماده می شوند، لباس شخصی هستند. در فصل های بعدی، ما از یک سری از مواجهه هایی که برای بحث های بی معنی و خالی با شخصیت های مختلف که به ندرت در سرتاسر به نظر می رسد که داستان و نقش مؤثر در پیشرفت روایت نقش مهمی دارد. به اصطلاح تلاش تلاش برای پاسخ دادن و واکنش به نام خود را تبدیل به بی فایده است زیرا او هرگز به اندازه کافی شجاعت و استعداد برای استخراج پاسخ قطعی و به جای آن، اجازه می دهد تا خود راضی به او اجازه دهید به نحوی که او را بیش از او در موردش کمک می کند. (من به خصوص دوست داشتم که چطور تقریبا هر شخصیت زنانه او را می خواهد، که هرچه بیشتر خود را تسخیر می کند.) یوسف K یک سال است که در انتظار محاکمه ای است که هرگز اتفاق نمی افتد. هرگز به خاطر دلیل شكست جنایی اش نمی گوید و نهایتا نعمت الهی با مرگ كسی همراه است كه در شرایط معرفتی نیز خالی است. هیچ چیز توضیح داده نشده یا روشن نشده است، اما به نظر می رسد که مردم کافکا را به خاطر یک رمان که خود نویسنده می خواست پس از مرگ سوخته شود، بهانه ای نادرست و ناخوشایند می دهد. این واقعا غم انگیز است من پس از شنیدن ستایش فراوان برای کافکا، پیش بینی از شروع این رمان عالی بود و من مشتاق بودم که با \"ژیووس\" خود آشنا شوم، اما انتظارات بالا من ناشی از ناامیدی بزرگ بود. دادگاه یکی از کتاب های نگران کننده ای است که امروز به چشم می خورد. این یک تجربه خشمگین بود که سلولهای مغز من هنوز در معرض آفتاب هستند. فضای رمان خیلی عجیب و غریب بود؛ اتاق هایی با سقف کم و دفاتر خفیف، باعث شد من احساس کنم که کابوس عجیب و غریب دارم. (خب، حداقل این کتاب بهتر از کتاب ناتمام دیگرش در مورد مردی است که به یک حشره تبدیل شده است). کافکا عمدا یک جهان غیر انسانی را که موجب تخریب قانون شده است (که ناچیز است زیرا کافکا وکیل خودش بود) تعریف کرد. و هنگامی که شما در نهایت داستان این صفحات را به پایان رسانید (اما شما 2000 را دوست دارید، من نمی دانم چگونه کافکا موفق به انجام آن شد)، شما قرار است در حالت شگفت انگیز قرار گیرد â € ~ علت آن را بسیار عمیق و فلسفی لعنتی، با هدف نشان دادن زندگی و نقطه بازجویی چربی بزرگ پشت وجود و هدف آن است. خوب. این یک اتلاف وقت بود. حداکثر براد باید به کافکا گوش دهد و نسخ خطی خود را به آتش کشید. آنجا، گفتم.
مشاهده لینک اصلی
اول، یک خلاصه سریع از این وحشتناک، وحشتناک رمان. برخی اوقات دستگیر می شود، او چیزهایی را که نمی خواهید انجام دهد، می بیند، افرادی را که نمی بینید و افکار شما را ندارند می بیند. پس از آن، یک کشیش و یک مثل آن، با مهربانی، پایان. حالا افکار من. ک. یک الاغ مودب با یک کار بسیار مهم است - به او. بوروکرات ها بهترین بخش داستان، توضیحات شغلی، هیچ مغز (مثل حال حاضر!) هستند. خانم KS، وکیل و مالک خانه بسیار فراموش می شود. FrÃleulein Börstner جذاب است، بنابراین Titorelli است. کشیش یک ابزار است و مثل آن، من فکر می کنم که من خواندن نوشتۀThe Never Ending Story @ را می خوانم. پایان دادن به من لبخند زد، این پایان تمام شد.
مشاهده لینک اصلی
نگاهی به جوزف K.، یک افسر بانک که در یک کشور با قانون اساسی زندگی می کند. او یک روز با مرد عجیب و غریب در آپارتمان خود می گوید که او دستگیر شده است. چرا یا برای چه جرمی، هیچ کس نمی داند. افسران دستگیر خود نمی دانند و نمی توانند به او بگویند. با این حال، حتی اگر دستگیر شود، هیچ کس او را نمی گیرد یا او را در زندان قفل می کند. او هنوز هم می تواند به دفترش برود، کار کند، کارهای معمول روزمره اش را انجام دهد، و هر چه او بخواهد انجام دهد، او در انتظار محاکمه است. اما او قابل درک است مضطرب و نگران است. بعد از همه، او به اتهام یک جرم ناشناخته اما بسیار شدید محکوم شده است. او یک پرونده جنایی دارد او متهم است. او دستگیر شده است. برای این مشکل او به بسیاری از مشاوره می پردازد. او یک وکیل می شود عمویش به کمکش می آید او با وکلای دیگر وی مذاکره می کند - همچنین متهم و دستگیر شده مانند او. او با دیگران، یک نقاش (که گفته می شود از @ Court @)، بعضی از زنان، کشیش و غیره در مورد پرونده اش، مشاوره می دهد. اما هیچکس نمیتواند به او بگوید چه اتهامات و چه حکمش چیست. Examining Magistrate، @ @ قضات، @ @ دادگاه، @ پرونده / محاکمه، و حتی @ Law @ خود - همه آنها به نظر می رسد غیر قابل حل enigmas.Now، نگاهی به خودتان. شما بدون رضایت شما متولد شده یا ساخته شده اید. شما زندگی می کنید، هر کاری که به ذهن شما می آید ارزش کاری دارد، شما ازدواج می کنید یا باقی می ماند، شاید شما قبلا ازدواج کرده اید و خانواده ای را بالا می برید، زندگی می توانید از شهرت یا نامعلوم زندگی کنید، ثروت خود را جمع کنید یا فقط خوشحال یا ناراحت شوید . اما چرا و چرا در همه این موارد، چرا شما در اینجا اول از همه، چرا شما انجام هر کاری که شما انجام می دهید، اگر شما یک هدف یا فقط یک تصادف بود، اگر شما مرگ فیزیکی خود را از دست می دهید، خدا را ببینید یا تاریکی را ببینید شاهد عدالت اصلاحی برای تمام اشتباهاتی که شاهد یا شنیده اید - همه اینها شما نمی دانید و هرگز نمی دانید. گاهی اوقات شما فکر می کنید، با تمام این عدم اطمینان و ناشناخته های ناخوشایند بهتر بود که شما در همه وجود نداشتید. اما شما انتخابی نداشتید شما به این زندگی محکوم شده اید و متهم شده اید. شما نمیتوانید @ وجود داشته باشید و فرار کنید شما تحت بازداشت هستید. بنابراین به دنبال کمک هستید. شما مذهب، عقل، عقل را مطالعه می کنید، امور مربوط به مردان را بررسی می کنید، به گذشته نگاه کنید، ببینید چه پیامبران و فلاسفه زنده و مرده باید بگویند، دعا می کنند و خدا و رسولانش دعا می کنند، از اوپرا بخواهید، سوالات خود را گوگل، اما همه اینها ارائه هیچ اعتماد به نفس. سپس شما همچنان می میرید، و شما می میرید ناامید و ترسیدید، و مانند مرگ یوسف K. خود را در این رمان، مرگ شما متفاوت از سگ نیست - @ ... پس از آن یکی از آنها افتتاح شد کت و شلوار او و از یک غلاف که از یک کمربند دامن دور گردن خود را کشید چاقوی قوچدار بلند، نازک، دو طرفه، آن را نگه داشت و لبه های برش را در مهتابی آزمایش کرد. یکبار دیگر حسن نیتهای خشونتآمیز شروع شد، اولین دست چاقو را در سراسر کروم به دست دوم، که آن را در سراسر ک. اکنون کریس به وضوح متوجه شد که او قصد داشت چاقو خود را بگیرد، همانطور که از دست به دست بالا از او رفت و آن را به سینه خود فرو برد. اما او این کار را انجام نداد، فقط سرش را که هنوز آزاد بود حرکت می داد و به اطرافش نگاه می کرد. او نمیتوانست به طور کامل به این مناسبت برسد، او نمیتوانست مسئولین همه وظایف خود را از بین ببرد. مسئولیت این آخرین ناکامی او را با او نگذاشته است، که او را از دست نداده است قدرت لازم برای این عمل. نگاهی او به داستان بالای خانه نزدیک به معدن افتاد. با یک سوسو زدن از یک نور بالا میرود، حلقههای یک پنجره به طور ناگهانی پرواز میکنند؛ یک چهره انسانی، ضعیف و غیرمسئولانه در آن فاصله و ارتفاع، به طور ناگهانی به سمت جلو حرکت کرد و هر دو بازو را دورتر کشید. کی بود؟ یک دوست؟ یک مرد خوب؟ کسی که همدردی می کند؟ کسی که می خواست کمک کند؟ آیا تنها یک نفر بود؟ یا انسان بود؟ در دست کمک بود؟ آیا به نفع او بود که نادیده گرفته شد؟ البته باید وجود داشته باشد منطق بدون تردید محکم است، کمی آن را نمی توان مقاومت در برابر مردی که می خواهد به زندگی ادامه دهد. قاضی که او تا به حال دیده نشده کجا بود؟ دادگاه عالی کجا بود، که او هرگز نفوذ نکرد؟ دستانش را بالا برد و تمام انگشتانش را گسترش داد. اما دستان یکی از همکاران، در حال حاضر در گلو کز بود، در حالی که دیگر چاقو را به قلبش محکم زد و دو بار آن را برگرداند. با چشم های ناکامی K. هنوز هم می تواند دو نفر از آنها را بلافاصله قبل از او را مشاهده کنید، گونه بر تکیه بر گونه، تماشای عمل نهایی. مثل یک سگ! او گفت؛ آن را مانند اینکه شرم آن باید او را فراموشی. @ باید برای آنهایی که غافلگیرانه خجالتی خوانده می شود: کسانی که بدون تفکر زندگی می کنند و بنابراین نمی دانند که آنها نیز متهم هستند و تحت بازداشت هستند.
مشاهده لینک اصلی
چه کسی آن را غرق کرد؟ از زمان اولین خواندن این رمان در مدرسه، Ive تصدیق کرد که @ Kafkaesque @ یک جنبه از جامعه را مشابه زندگی زیر یک دولت توتالیتر توصیف کرده است. برای بسیاری از این خواندن دوباره لذت بخش، من با این دیدگاه ادامه دادم. با این حال، زمانی که جوزف K. بدون توجیه ظاهری بازداشت می شود، او بیشتر از یک ساکن دولت فاشیستی شگفت زده است. او می پرسد: چه کسانی می توانند این مردان باشند؟ آنها درباره چه چیزی صحبت کردند؟ چه مقاماتی میتوانند نمایندگی کنند؟ K. در یک کشور با یک قانون اساسی زندگی کرد، صلح جهانی بود، همه قوانین در حال اجباری بودند؛ چه کسی جرأت می کند او را در خانه خود بگیرد؟ یود فکر می کند که با تمام نشانه های تمدن مدرن در جای خود، شما باید از خطر دستگیری خودسرانه آزاد شوید. واکنش طبیعی این است که این ممکن است شوخی باشد. با این حال، آن را خنده دار نیست برای مدت طولانی، قطعا نه برای دوازده ماه پروسه K. باید تحمل کند. مقامات در HighApart از عدم ظاهری دلیل برای دستگیری K.s، جو به عنوان سرکوبگر به عنوان من به یاد می آورم. این غیر قابل توضیح برای K. است، اما به طور معمول به طور معمول و غیر قابل علاج برای هر کس دیگری. این باعث نمی شود که اعتراض شود (به استثنای، از نظر کیفی). آن را به عنوان اگر این نوسان از حوادث غیر معمول است، اما هنوز هم می تواند به هر یک از ما در هر زمان اتفاق می افتد. نه به این دلیل که ما در یک دولت توتالیتر زندگی میکنیم، بلکه چون ممکن است یک جرم مرتکب شدهایم. اما اگر K. معتقد است که او واقعا چیزی اشتباه انجام داده است؟ K. نه محاکمه در انتظار محاکمه. برای همه ی رسم های خالی قانون، همه کسانی که با آنها برخورد می کنند، در رعایت رعایت قوانین دقیق هستند. آنها دوست داشتنی، مودبانه، مفید و متواضع هستند، و گاهی اوقات مضحک و دلسوزانه نیستند. هرکسی که از این قدرت استفاده می کند، از این قدرت استفاده می کند، دستکش های مخملی را پوشانده است: @ من اصلا آنها را سرزنش نمی کنم، این سازمان است که سرزنش می شود، مقامات بلندپایه که باید سرزنش کنند. مقامات بلندپایه او فقط به نظر می رسد که با مقامات مقتدر مواجه می شود. با این حال، قدرت اعمال می شود و مجازات در این سطح اتفاق می افتد. یکی از مقامات می گوید، با اشاره به ظریف: من اینجا برای شلاق زدن مردم، و شلاق آنها را من باید. @ خطر بی تفاوتی تمام قدرت است که علیه K. اعمال می شود او را تعجب می کند که آیا (مانند Mersault بعد در آلبرت انجام خواهد شد کامو @ Stranger @) او باید به شرایط سخت خود بی تفاوت بیفتد. با این حال، در اینجا، عموزاده K. او را به او هشدار می دهد که اگر او مطیع باشد، هیچ فرصتی برای اثبات بی گناهی او نخواهد داشت. او پیشنهاد می کند که از شهر فرار کند و به کشور بیاید: من فقط این پیشنهاد را پیشنهاد دادم، زیرا فکر می کردم که بی تفاوتی شما این مورد را به مخاطره می اندازد ... یک مرد آزاد در زنجیرهای یاسوف، تنها جنایتکارانه به نظر می رسد که او یک مرد آزاد است، رفتن در مورد کسب و کار خود را. او یک ارزیابی خطر در یک بانک است، احتمالا کسی که تحصیل کرده است، نوعی متفکر، یک متفکر آزاد است. هر سال، او می گوید: \"انسان نمی تواند کمک کند که شورش کند.\" در نهایت، او نشان می دهد که این افراد اغلب امن تر از زنجیر هستند از اینکه آزاد می شود @ Confession من بعد از چند لحظه، من شروع به بحث در مورد اینکه آیا رمان در مورد قدرت و اقتدارگرا بود در سطح عمومی تر از دولت است.بنابراین، آن چیزی است که زنجیره ای را در بشر قرار می دهد؟ دادگاه فقط قانون را خدمت می کند. آیا این قانون کاملا منطقی است یا به برخی مقامات دیگر خدمت می کند؟ چه کسی عدالت را در اختیار دارد؟ دادگاه کاملا غیرقابل اثبات است ... باید به یاد داشته باشید که در این دادگاه ها همه چیز برای بحث و گفتگو است که به سادگی فراتر از دقت است، مردم خیلی خسته و مفرح به فکر کردن هستند و بنابراین آنها را پناه در خرافات @ در بخش کلیسای جامع بیت کمی، به عنوان رمان پیشرفت، من سوال در مورد اینکه هدف واقعی کافکا بود اقتدار است که دین را بیش از our lives.the فصل پیشین در کلیسای جامع رخ می دهد. برخی از زبان های کافکا تقریبا کتاب مقدس به نظر می رسد: دادگاه هیچگونه ادعایی به شما نمی دهد. شما وقتی می بینید همه چیز متعلق به دادگاه است، شما را می پذیرد ... اما آنچه که من به من تحمیل کرد، جمله ای بود که اینگونه بود: @ هر چند که ممکن است به نظر ما برسد، او هنوز یک خادم است از قانون؛ این است که او متعلق به قانون است و به این ترتیب فراتر از قضاوت انسانی قرار دارد. ممکن است در اصل آلمانی امکان پذیر نباشد اما اگر @ The Lord @ برایthe Law @ (یاthe Court @) را در این جایگزین قرار دهید جملات، نتیجه می دهد که بزرگترین ادعای اقتدار، دین است (حتی زمانی که اغلب ادعا می کند که بالاتر از قانون است). آیا خداوند منبع بالاتر از قدرت نیست و کلیسای سازمان پس از بازداشت Ks؟ آیا خدایان کلیسا بودند که جرأت می کردند او را بگیرند؟ آیا زندگی یک محاکمه مستمر در قانون خداحافظی است؟ اگر این حدس و گمان هیچ پایه ای نداشته باشد،Trial @ ممکن است مربوط به مفهوم گناه اصلی باشد. آیا گناه اصلی یک جنایت است که هرکسی از ما بدون دانش ما، بدون مدرک و بدون هیچ گونه گناهی مرتکب شده است؟ @ در نهایت، بدون هیچ چیز، یک پارچه عظیم از گناه ایجاد خواهد شد. @ Free WillBy extension، اگر ایده گناه اصلی از خدا برآورده شود، ما در اشتباه به مفهوم اراده آزاد، زمانی که خدا نشسته بالا همه ما، exer ...
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب محاکمه
خرید کتاب محاکمه
جستجوی کتاب محاکمه در گودریدز
درکل خوب بود... در حدودِ 131 صفحه داشت
کا را باید درک کنم، خیلی سخت است که ندانی به چه جرمی محاکمه میشوی
ندانی جرمت چیست ولی با وکیل هایِ گوناگون صحبت کنی که نظراتشون متفاوت هستش
بازرس خطاب به کا: برایِ اصول نگران نباش، دیگران هستند که نمایندۀ آن باشند
پنجرۀ یک خان در دوردست، روشن میشود... «کا»، سر بر میدارد و دستهایش را دراز میکند، آیا برایِ او این علامتی است؟ بشارتِ یک کمکِ غیرِ منتظر؟.... اما نور خاموش میشود و بازوانِ « کا» فرو می افتد، شبیهِ حرکتِ بیهودۀ کسی که غرق میشود... یکی از نگهبانها کارد را در قلبِ او فرو میکند
امیدوارم از خواندنِ این نمایشنامه لذت ببرید
پیروز باشید و ایرانی
مشاهده لینک اصلی
ترجمهٔ این کتابرو بانگلیسی خوندم و نمیتونم در مورد نثرش نظری بدم. محاکمه از کافکا همونطور که مکس اولش اشارتی میکنه چندان منسجم و تمام و کامل نبوده. فکر میکنم این بمعنای پایان نداشتن کتاب نیست؛ چه پایان کتاب کاملا پایانه و معلمومه که نویسنده وسط پاراگراف رهاش نکرده و انجام داستانه. اما کل رمان و قصهش نشون میده که رمان هنوز کار داشته و ازین نظر ناتمام بوده. فکر میکنم کافکا یک شروع و یک پایان و یک روایت کلی در ذهنش بوده بعلاوه تعداد زیادی تصویر و پارهای نوشته، و هنوز اینها رو درست نچیده و نچسبونده و بینشون رو پر نکرده بوده. اما چرا با وجود این نقص بنظر کتاب کاملی میاد و میشه ازش لذت ادبی برد. بر من که پوشیدهست اما فکر میکنم لذتی که این کتاب بخواننده میده بخاطر اینه که پارهای نوشتهش بسیار خوب نوشته شده، فارغ ازینکه چقدر در داستان کلی نقش داره و اصلا داستان کامل هست یا نه. حتی یکجا در همین پارها یک داستان کوتاه میگه. بنظرم بیشتر پارهنویسه و نباید خودشو توی این چارچوبهای رمان و اینها محدود میکرد. من خیلی خوب درکش میکنم. و جزئیاتی که پهش میپردازه خیلی دقیقه و ازون چیزهاییست که آدم دلش غش میره که بشنوه ولی همه یهجوری سرشون گرمه و کسی باین چیزها فکر نمیکنه. از یاد نبریم که کافکا مهندس اون فضاییه که امروز بهش میگیم فضای کافکایی و چقدر خوب هم کشیدهتش. چیزیکه بنظرم این فضای اداری ترسناک رو که باید بالشی بین سر و سقفش حایل کرد خفهکنندهتر میکنه اینه که کافکا ازین ادارها و درها و مسئولها بعنوان نماد و تابلوراهنماهای خشک و لمسنشدنی استفاده نمیکنه که بخواد باهاشون بیک مفهوم متعالی اشاره کنه، بنظرم داستانرو دقیقا تو همینها اتفاق میندازه و با همین فضا درگیر میشه. کملطفیه که بگیم تصاویر کافکا نمادی از بوروکراسی و باطل بودنشه. کافکا در توصیف شرایط همین فضا و متصدیانش خودش از همینها استفاده میکنه و فیالمثل قهرمان کتابش نظری هم ببوروکراسی داره و یک فحشی هم زیر لب بهش میده. و باین محدود نمیشه، تو همین فصل دوم چاپ جدیدش (در چاپ قدیمی فکر میکنم فصل یک بوده) یک رمانسی راه میندازه که آدم قلبش میگیره و میخواد دیوانه بشه. همینطور در فصل دیگری میخواد حقارت موکل جلوی وکیل رو نشون بده و چقدر آزاردندهست. همه اینها بسیار موثر تصویر میشند و بجزئیات زیادی توشون توجه میشه. فکر میکنم میتونم حدس بزنم که دستکم چیزی که من درین کتاب ازش لذت بردم همین فضاسازیهاست و وحشتناک اینکه در همه این فضاها اغراق زیادی هست اما با اینهمه بچشم آدم آشناست.
مشاهده لینک اصلی
محاکمه کافکا یکی از آن دسته از کتابهایی است که همیشه در حوزه فرهنگ حضور دارند و با نام nauseum اشاره شده است. علی رغم اینکه کافکا را قبل از اینکه مطمئن شوید از کافکایک در بسیاری موارد استفاده کرده ام و گفتگو نهایی درباره دادگاه را داشتم، احتمالا بدون آنکه بخوانم آن را انجام دادم، اما اخیرا تصمیم گرفتم که به طور جدی پیگیری ادبیاتم را داشته باشم و از آنجا که کتاب ها به نظر می رسد تنها چیزی که در این دنیا وجود دارد، من واقعا برای من احتیاج دارم که ممکن است آن را به سطح دیگری نیز برسانم. دادگاه هیچ تظاهایی برای گفتن ندارد و توسعه شخصیت ها هم وجود ندارد. در واقع هر شخصیتی که هر شکل انسان را دارد، وجود دارد. هیچ تناقض یا قطعنامه ای وجود ندارد و تنها نسخه ای از آن است که شما ممکن است یا ممکن است در پایان آن وجود داشته باشد. حقیقت گفته می شود، دادگاه چیزی جز یک تمثیلی نیست. بهانه ای برای تصمیم گیری شماست. من فکر می کنم در سطح جهانی آن را تفسیر کنم و دادگاه را به عنوان نمادی از وجود انسان ببینم. ما نمی دانیم چرا ما اینجا هستیم، چطور می توانیم پایان دهیم و حتی قوانین بازی را نیز داریم. با این حال، ما این سفر خسته کننده را در تلاش برای آن را حس می کنیم، با پیروزی های کوچکی بی معنی فریب خورده که به ما اعتقاد دارند پیشرفت هایی ساخته شده است. ما خیلی زود متوجه شدیم که محکومیت واقعی غیرقابل دستیابی است اما ما حاضر به رها کردن نیستیم. این است که چگونه آن را می بینم. با این حال، بسیاری از منتقدان ادبی و سایر افراد هوشمند آن را متفاوت می بینند و این حق آنهاست. به عنوان مثال، نظری کاملا جالب است که محاکمه به عنوان یک نتیجه نابسامانی از تعطیل شدن کافکا به فلینی بئور متولد شد. فلیس بئور، ممکن است بگوید، یک زن بدون عارضه. او موز کافکا و لنگر او در واقعیت بود. کافکا او را برای نوشتن و مواظب بودن نیاز داشت. آنچه فلیس از آن بیرون آمده است معلوم نیست که نامه هایش زنده ماند. بدون تردید، این باید ناامید کننده باشد زیرا ایده عشق کافکا قطعا یک سالم نیست. روابط آنها عمدتا از نامه ها و جلسات گاه به گاه متاثر شد که کافکا را شادتر کرد پس از گذشت زمان. او در نهایت به فیلیس پیشنهاد داد اما تأکید کرد که او به جای اینکه از زندگی خانوادگی نجات پیدا کند شوهر نابالغ خواهد بود. و همینطور ادامه داد. اگر کسی احساس کند که در محاکمه بی پایان و غیر قابل درک قرار داشت، به نظر من، فلیس بود. اما، البته، فرانتس می گوید که او این کار را کرده بود؛ زیرا سرانجام دوستان و بستگان فیلیس تصمیم گرفتند آن را به پایان برسانند، به نام کافکا، و مجبور شد او را بکوبد و تنها دختر فقیر را ترک کند. این جلسه / بازجویی محاکمه او بود.بنابراین من نمیخواهم این نظریه را سرگرم کنم، چون اگر این درست باشد، باید امتیاز را برای دادگاه به 2-3 ستاره تقلیل دهم و آنرا بر روی قفسه سینه من قرار دهم تا خودخواه باشم، وای بر من چهره ای است که مثل برت عمل می کند. من ترجیح می دهم به تمثیل موجودات انسانی که کاملا در حال حرکت در مسیر ولزچمرز است، باشم. اگر شما علاقه مند به مطالعه بیشتر در مورد این موضوع هستید، مقاله ی جان بانویلز درباره اتهامات کافکاس و روابط او با فریولین باوئر را اینجا ببینید: http: // www.guardian.co.uk/books/2011/... شما همچنین می توانید نامه ای از فلیس بئور به کافکا را در این مجموعه ای از نامه های عاشقانه اختراع پیدا کنید: چهار نامه نامه: نوشتار اختراع شده از لبه مدرن داستان عاشقانه. نامه توسط فلیسس پس از مرگ کافکا نوشته شده است و اساسا ادعا می کند که کافکا دیک است.
مشاهده لینک اصلی
این موضوع را بخوانید. بسیاری از بررسی ها را خوانده ام و دیدم که من به اقلیت متعلق هستم که فقط این کتاب را نداشت یا این کتاب را نگرفت. به عنوان نویسنده، قصد دارم این دادگاه را ترک نکنم و تسلیم این واقعیت شود که متاسفانه ، نوشته فرانتس کافکا برای سلیقه های من بسیار عجیب، غریب و غیر واقعی است. شخصیت اصلی، یک بانکدار متعهد به نام جوزف ک.، یک روز صبح را بیدار کرد تا دو غریبه در اتاقش پیدا کند که به او گفته بود او دستگیر شده است. دلایل اعتقاد او هرگز معلوم نیست و حتی افسرانی که برای تحویل اخبار آماده می شوند، لباس شخصی هستند. در فصل های بعدی، ما از یک سری از مواجهه هایی که برای بحث های بی معنی و خالی با شخصیت های مختلف که به ندرت در سرتاسر به نظر می رسد که داستان و نقش مؤثر در پیشرفت روایت نقش مهمی دارد. به اصطلاح تلاش تلاش برای پاسخ دادن و واکنش به نام خود را تبدیل به بی فایده است زیرا او هرگز به اندازه کافی شجاعت و استعداد برای استخراج پاسخ قطعی و به جای آن، اجازه می دهد تا خود راضی به او اجازه دهید به نحوی که او را بیش از او در موردش کمک می کند. (من به خصوص دوست داشتم که چطور تقریبا هر شخصیت زنانه او را می خواهد، که هرچه بیشتر خود را تسخیر می کند.) یوسف K یک سال است که در انتظار محاکمه ای است که هرگز اتفاق نمی افتد. هرگز به خاطر دلیل شكست جنایی اش نمی گوید و نهایتا نعمت الهی با مرگ كسی همراه است كه در شرایط معرفتی نیز خالی است. هیچ چیز توضیح داده نشده یا روشن نشده است، اما به نظر می رسد که مردم کافکا را به خاطر یک رمان که خود نویسنده می خواست پس از مرگ سوخته شود، بهانه ای نادرست و ناخوشایند می دهد. این واقعا غم انگیز است من پس از شنیدن ستایش فراوان برای کافکا، پیش بینی از شروع این رمان عالی بود و من مشتاق بودم که با \"ژیووس\" خود آشنا شوم، اما انتظارات بالا من ناشی از ناامیدی بزرگ بود. دادگاه یکی از کتاب های نگران کننده ای است که امروز به چشم می خورد. این یک تجربه خشمگین بود که سلولهای مغز من هنوز در معرض آفتاب هستند. فضای رمان خیلی عجیب و غریب بود؛ اتاق هایی با سقف کم و دفاتر خفیف، باعث شد من احساس کنم که کابوس عجیب و غریب دارم. (خب، حداقل این کتاب بهتر از کتاب ناتمام دیگرش در مورد مردی است که به یک حشره تبدیل شده است). کافکا عمدا یک جهان غیر انسانی را که موجب تخریب قانون شده است (که ناچیز است زیرا کافکا وکیل خودش بود) تعریف کرد. و هنگامی که شما در نهایت داستان این صفحات را به پایان رسانید (اما شما 2000 را دوست دارید، من نمی دانم چگونه کافکا موفق به انجام آن شد)، شما قرار است در حالت شگفت انگیز قرار گیرد â € ~ علت آن را بسیار عمیق و فلسفی لعنتی، با هدف نشان دادن زندگی و نقطه بازجویی چربی بزرگ پشت وجود و هدف آن است. خوب. این یک اتلاف وقت بود. حداکثر براد باید به کافکا گوش دهد و نسخ خطی خود را به آتش کشید. آنجا، گفتم.
مشاهده لینک اصلی
اول، یک خلاصه سریع از این وحشتناک، وحشتناک رمان. برخی اوقات دستگیر می شود، او چیزهایی را که نمی خواهید انجام دهد، می بیند، افرادی را که نمی بینید و افکار شما را ندارند می بیند. پس از آن، یک کشیش و یک مثل آن، با مهربانی، پایان. حالا افکار من. ک. یک الاغ مودب با یک کار بسیار مهم است - به او. بوروکرات ها بهترین بخش داستان، توضیحات شغلی، هیچ مغز (مثل حال حاضر!) هستند. خانم KS، وکیل و مالک خانه بسیار فراموش می شود. FrÃleulein Börstner جذاب است، بنابراین Titorelli است. کشیش یک ابزار است و مثل آن، من فکر می کنم که من خواندن نوشتۀThe Never Ending Story @ را می خوانم. پایان دادن به من لبخند زد، این پایان تمام شد.
مشاهده لینک اصلی
نگاهی به جوزف K.، یک افسر بانک که در یک کشور با قانون اساسی زندگی می کند. او یک روز با مرد عجیب و غریب در آپارتمان خود می گوید که او دستگیر شده است. چرا یا برای چه جرمی، هیچ کس نمی داند. افسران دستگیر خود نمی دانند و نمی توانند به او بگویند. با این حال، حتی اگر دستگیر شود، هیچ کس او را نمی گیرد یا او را در زندان قفل می کند. او هنوز هم می تواند به دفترش برود، کار کند، کارهای معمول روزمره اش را انجام دهد، و هر چه او بخواهد انجام دهد، او در انتظار محاکمه است. اما او قابل درک است مضطرب و نگران است. بعد از همه، او به اتهام یک جرم ناشناخته اما بسیار شدید محکوم شده است. او یک پرونده جنایی دارد او متهم است. او دستگیر شده است. برای این مشکل او به بسیاری از مشاوره می پردازد. او یک وکیل می شود عمویش به کمکش می آید او با وکلای دیگر وی مذاکره می کند - همچنین متهم و دستگیر شده مانند او. او با دیگران، یک نقاش (که گفته می شود از @ Court @)، بعضی از زنان، کشیش و غیره در مورد پرونده اش، مشاوره می دهد. اما هیچکس نمیتواند به او بگوید چه اتهامات و چه حکمش چیست. Examining Magistrate، @ @ قضات، @ @ دادگاه، @ پرونده / محاکمه، و حتی @ Law @ خود - همه آنها به نظر می رسد غیر قابل حل enigmas.Now، نگاهی به خودتان. شما بدون رضایت شما متولد شده یا ساخته شده اید. شما زندگی می کنید، هر کاری که به ذهن شما می آید ارزش کاری دارد، شما ازدواج می کنید یا باقی می ماند، شاید شما قبلا ازدواج کرده اید و خانواده ای را بالا می برید، زندگی می توانید از شهرت یا نامعلوم زندگی کنید، ثروت خود را جمع کنید یا فقط خوشحال یا ناراحت شوید . اما چرا و چرا در همه این موارد، چرا شما در اینجا اول از همه، چرا شما انجام هر کاری که شما انجام می دهید، اگر شما یک هدف یا فقط یک تصادف بود، اگر شما مرگ فیزیکی خود را از دست می دهید، خدا را ببینید یا تاریکی را ببینید شاهد عدالت اصلاحی برای تمام اشتباهاتی که شاهد یا شنیده اید - همه اینها شما نمی دانید و هرگز نمی دانید. گاهی اوقات شما فکر می کنید، با تمام این عدم اطمینان و ناشناخته های ناخوشایند بهتر بود که شما در همه وجود نداشتید. اما شما انتخابی نداشتید شما به این زندگی محکوم شده اید و متهم شده اید. شما نمیتوانید @ وجود داشته باشید و فرار کنید شما تحت بازداشت هستید. بنابراین به دنبال کمک هستید. شما مذهب، عقل، عقل را مطالعه می کنید، امور مربوط به مردان را بررسی می کنید، به گذشته نگاه کنید، ببینید چه پیامبران و فلاسفه زنده و مرده باید بگویند، دعا می کنند و خدا و رسولانش دعا می کنند، از اوپرا بخواهید، سوالات خود را گوگل، اما همه اینها ارائه هیچ اعتماد به نفس. سپس شما همچنان می میرید، و شما می میرید ناامید و ترسیدید، و مانند مرگ یوسف K. خود را در این رمان، مرگ شما متفاوت از سگ نیست - @ ... پس از آن یکی از آنها افتتاح شد کت و شلوار او و از یک غلاف که از یک کمربند دامن دور گردن خود را کشید چاقوی قوچدار بلند، نازک، دو طرفه، آن را نگه داشت و لبه های برش را در مهتابی آزمایش کرد. یکبار دیگر حسن نیتهای خشونتآمیز شروع شد، اولین دست چاقو را در سراسر کروم به دست دوم، که آن را در سراسر ک. اکنون کریس به وضوح متوجه شد که او قصد داشت چاقو خود را بگیرد، همانطور که از دست به دست بالا از او رفت و آن را به سینه خود فرو برد. اما او این کار را انجام نداد، فقط سرش را که هنوز آزاد بود حرکت می داد و به اطرافش نگاه می کرد. او نمیتوانست به طور کامل به این مناسبت برسد، او نمیتوانست مسئولین همه وظایف خود را از بین ببرد. مسئولیت این آخرین ناکامی او را با او نگذاشته است، که او را از دست نداده است قدرت لازم برای این عمل. نگاهی او به داستان بالای خانه نزدیک به معدن افتاد. با یک سوسو زدن از یک نور بالا میرود، حلقههای یک پنجره به طور ناگهانی پرواز میکنند؛ یک چهره انسانی، ضعیف و غیرمسئولانه در آن فاصله و ارتفاع، به طور ناگهانی به سمت جلو حرکت کرد و هر دو بازو را دورتر کشید. کی بود؟ یک دوست؟ یک مرد خوب؟ کسی که همدردی می کند؟ کسی که می خواست کمک کند؟ آیا تنها یک نفر بود؟ یا انسان بود؟ در دست کمک بود؟ آیا به نفع او بود که نادیده گرفته شد؟ البته باید وجود داشته باشد منطق بدون تردید محکم است، کمی آن را نمی توان مقاومت در برابر مردی که می خواهد به زندگی ادامه دهد. قاضی که او تا به حال دیده نشده کجا بود؟ دادگاه عالی کجا بود، که او هرگز نفوذ نکرد؟ دستانش را بالا برد و تمام انگشتانش را گسترش داد. اما دستان یکی از همکاران، در حال حاضر در گلو کز بود، در حالی که دیگر چاقو را به قلبش محکم زد و دو بار آن را برگرداند. با چشم های ناکامی K. هنوز هم می تواند دو نفر از آنها را بلافاصله قبل از او را مشاهده کنید، گونه بر تکیه بر گونه، تماشای عمل نهایی. مثل یک سگ! او گفت؛ آن را مانند اینکه شرم آن باید او را فراموشی. @ باید برای آنهایی که غافلگیرانه خجالتی خوانده می شود: کسانی که بدون تفکر زندگی می کنند و بنابراین نمی دانند که آنها نیز متهم هستند و تحت بازداشت هستند.
مشاهده لینک اصلی
چه کسی آن را غرق کرد؟ از زمان اولین خواندن این رمان در مدرسه، Ive تصدیق کرد که @ Kafkaesque @ یک جنبه از جامعه را مشابه زندگی زیر یک دولت توتالیتر توصیف کرده است. برای بسیاری از این خواندن دوباره لذت بخش، من با این دیدگاه ادامه دادم. با این حال، زمانی که جوزف K. بدون توجیه ظاهری بازداشت می شود، او بیشتر از یک ساکن دولت فاشیستی شگفت زده است. او می پرسد: چه کسانی می توانند این مردان باشند؟ آنها درباره چه چیزی صحبت کردند؟ چه مقاماتی میتوانند نمایندگی کنند؟ K. در یک کشور با یک قانون اساسی زندگی کرد، صلح جهانی بود، همه قوانین در حال اجباری بودند؛ چه کسی جرأت می کند او را در خانه خود بگیرد؟ یود فکر می کند که با تمام نشانه های تمدن مدرن در جای خود، شما باید از خطر دستگیری خودسرانه آزاد شوید. واکنش طبیعی این است که این ممکن است شوخی باشد. با این حال، آن را خنده دار نیست برای مدت طولانی، قطعا نه برای دوازده ماه پروسه K. باید تحمل کند. مقامات در HighApart از عدم ظاهری دلیل برای دستگیری K.s، جو به عنوان سرکوبگر به عنوان من به یاد می آورم. این غیر قابل توضیح برای K. است، اما به طور معمول به طور معمول و غیر قابل علاج برای هر کس دیگری. این باعث نمی شود که اعتراض شود (به استثنای، از نظر کیفی). آن را به عنوان اگر این نوسان از حوادث غیر معمول است، اما هنوز هم می تواند به هر یک از ما در هر زمان اتفاق می افتد. نه به این دلیل که ما در یک دولت توتالیتر زندگی میکنیم، بلکه چون ممکن است یک جرم مرتکب شدهایم. اما اگر K. معتقد است که او واقعا چیزی اشتباه انجام داده است؟ K. نه محاکمه در انتظار محاکمه. برای همه ی رسم های خالی قانون، همه کسانی که با آنها برخورد می کنند، در رعایت رعایت قوانین دقیق هستند. آنها دوست داشتنی، مودبانه، مفید و متواضع هستند، و گاهی اوقات مضحک و دلسوزانه نیستند. هرکسی که از این قدرت استفاده می کند، از این قدرت استفاده می کند، دستکش های مخملی را پوشانده است: @ من اصلا آنها را سرزنش نمی کنم، این سازمان است که سرزنش می شود، مقامات بلندپایه که باید سرزنش کنند. مقامات بلندپایه او فقط به نظر می رسد که با مقامات مقتدر مواجه می شود. با این حال، قدرت اعمال می شود و مجازات در این سطح اتفاق می افتد. یکی از مقامات می گوید، با اشاره به ظریف: من اینجا برای شلاق زدن مردم، و شلاق آنها را من باید. @ خطر بی تفاوتی تمام قدرت است که علیه K. اعمال می شود او را تعجب می کند که آیا (مانند Mersault بعد در آلبرت انجام خواهد شد کامو @ Stranger @) او باید به شرایط سخت خود بی تفاوت بیفتد. با این حال، در اینجا، عموزاده K. او را به او هشدار می دهد که اگر او مطیع باشد، هیچ فرصتی برای اثبات بی گناهی او نخواهد داشت. او پیشنهاد می کند که از شهر فرار کند و به کشور بیاید: من فقط این پیشنهاد را پیشنهاد دادم، زیرا فکر می کردم که بی تفاوتی شما این مورد را به مخاطره می اندازد ... یک مرد آزاد در زنجیرهای یاسوف، تنها جنایتکارانه به نظر می رسد که او یک مرد آزاد است، رفتن در مورد کسب و کار خود را. او یک ارزیابی خطر در یک بانک است، احتمالا کسی که تحصیل کرده است، نوعی متفکر، یک متفکر آزاد است. هر سال، او می گوید: \"انسان نمی تواند کمک کند که شورش کند.\" در نهایت، او نشان می دهد که این افراد اغلب امن تر از زنجیر هستند از اینکه آزاد می شود @ Confession من بعد از چند لحظه، من شروع به بحث در مورد اینکه آیا رمان در مورد قدرت و اقتدارگرا بود در سطح عمومی تر از دولت است.بنابراین، آن چیزی است که زنجیره ای را در بشر قرار می دهد؟ دادگاه فقط قانون را خدمت می کند. آیا این قانون کاملا منطقی است یا به برخی مقامات دیگر خدمت می کند؟ چه کسی عدالت را در اختیار دارد؟ دادگاه کاملا غیرقابل اثبات است ... باید به یاد داشته باشید که در این دادگاه ها همه چیز برای بحث و گفتگو است که به سادگی فراتر از دقت است، مردم خیلی خسته و مفرح به فکر کردن هستند و بنابراین آنها را پناه در خرافات @ در بخش کلیسای جامع بیت کمی، به عنوان رمان پیشرفت، من سوال در مورد اینکه هدف واقعی کافکا بود اقتدار است که دین را بیش از our lives.the فصل پیشین در کلیسای جامع رخ می دهد. برخی از زبان های کافکا تقریبا کتاب مقدس به نظر می رسد: دادگاه هیچگونه ادعایی به شما نمی دهد. شما وقتی می بینید همه چیز متعلق به دادگاه است، شما را می پذیرد ... اما آنچه که من به من تحمیل کرد، جمله ای بود که اینگونه بود: @ هر چند که ممکن است به نظر ما برسد، او هنوز یک خادم است از قانون؛ این است که او متعلق به قانون است و به این ترتیب فراتر از قضاوت انسانی قرار دارد. ممکن است در اصل آلمانی امکان پذیر نباشد اما اگر @ The Lord @ برایthe Law @ (یاthe Court @) را در این جایگزین قرار دهید جملات، نتیجه می دهد که بزرگترین ادعای اقتدار، دین است (حتی زمانی که اغلب ادعا می کند که بالاتر از قانون است). آیا خداوند منبع بالاتر از قدرت نیست و کلیسای سازمان پس از بازداشت Ks؟ آیا خدایان کلیسا بودند که جرأت می کردند او را بگیرند؟ آیا زندگی یک محاکمه مستمر در قانون خداحافظی است؟ اگر این حدس و گمان هیچ پایه ای نداشته باشد،Trial @ ممکن است مربوط به مفهوم گناه اصلی باشد. آیا گناه اصلی یک جنایت است که هرکسی از ما بدون دانش ما، بدون مدرک و بدون هیچ گونه گناهی مرتکب شده است؟ @ در نهایت، بدون هیچ چیز، یک پارچه عظیم از گناه ایجاد خواهد شد. @ Free WillBy extension، اگر ایده گناه اصلی از خدا برآورده شود، ما در اشتباه به مفهوم اراده آزاد، زمانی که خدا نشسته بالا همه ما، exer ...
مشاهده لینک اصلی